جمعه 15 اردیبهشت 1391 (افتادن بند ناف و ازمایش زردی رادین)
**آزمایش زردی رادین**
**افتادن بند ناف رادین**
صبح حدودای ساعت 6 که داشتم پنپرز رادین و عوض میکردم دیدم که بند نافش افتاد...خیلی خوشحالشدم...اخه به هر حال هر چیم باشه رادین و اذیت میکرد دیگه...کار حمام دیروزه...نرمش کرده و افتاده.....
رادینم همه چیزش عالی بود اما چون کوچولو بودو فکش جون نداشت دقیقا نیم ساعت به نیم ساعت شیر میخورد...به حدی خسته شده بودم اما کاری ام از دستم بر نمیومد...زیر چشمام گود افتاده بود چون توی این مدت یه خواب درست و کامل یه ساعته نداشتم...بعضی وقتا اینقدر خسته میشدم میخواستم گریه کنم...حتی توی این مدت یه غذای درست و حسابی نخورده بودم چون یا باید به رادین شیر میدادم یا میخوابوندمش....اینش خیلی منو خسته کرده بودو کاری ام از دست کسی بر نمیومد.....همین بی خوابیو کم غذا خوردنم دیگ حسابی کلافم کرده...
اخه جقله وقتی ام گشنه اش میشد دیگه به هیچ صراطی مستقیم نبود... چنان میزد زیر گریه که انگار یه عمره هیچی نخورده....اما هر چی ام بود من عاشقش بودم...دیگه کم کم داشتم مطمئن میشدم که معدهاش به زمین وصله...ماشالله اش باشه...
انسیه بهم گفت رادین یه کم زردی داره ..منم برای اینکه بیشتر نشه همون عصری بردیمش بیمارستان بهرامی که مال کودکانه و ازش ازمایش زردی گرفت...وقتی رفتیم من از پله ها نمیتونستم برم پایین و طوفان با انسیه رفت...وقتی صدایه گریه اش و شنیدم منم داشت گریه ام میگرفت..الهی بمیرم برات عزیزم..چه قدر درد کشیدی تا ازت یه کم خون گرفتن.....
جواب گفتن تا سه ساعت دیگه میدن...و مام برگشتیم خونه....
شب که طوفان رفت و جواب ازمایشو گرفت و امد خداروشکر زردی رادین خیلی پایین بودو چیز خاصی نبود....
زردی رادین 11.8 بود...


جمعه 15 اردیبهشت 1391 (افتادن بند ناف و ازمایش زردی رادین)
